دوباره اومدیم
سلام
بعد از حدود 10 ماه تاخیر دوباره اومدم وبلاگ نفسمو اپدیت کنم.
تو این مدت اتفاقات زیادی افتاد که نمیدونم از کدومش بگم
اول اینکه از خرداد امسال عملیات پوشک گیرون خانم کوچولو شروع شد و نزدیک 1 ماه طول کشید .
اول شهریور گوشهای کوچولوتو سوراخ کردیم.

1 ماه رفتیم کارگاه مادر و کودک و خیلی خوشت اومد . هنوزم از خاله بهار و دوستات حرف میزنی .. عاشق شعرهایی هستی که اونجا میخوندین
خداروشکر حرف زدنت کامل شده و انقدر شیرین زبونی میکنی که میخام درسته قورتت بدم.

5 یا 6 تا شعر هم بلدی : توپ سفیدم.. طبل بزرگم . حیوونای باغ وحش . پرتقال .. دمپایی .انقدر خوشگل میخونی
بقیه شعر ها رو هم موقع پخش زمزمه میکنی

همش در حال "چرا" گفتنی .با یه لحن خوشگل که نمیشه جوابتو نداد.
علاقه زیادی به سی دی هات داری و هر روز درخواست میکنی که برات یه دونه بزارم و با آهنگاش میرقصی و میخونی.
علاقه زیادتری هم به کتاب خوندن داری .مجله های نبات کوچولو را هر ماه برات میخرم .شعرها و قصه هاشو انقدر میخونیم که همشو حفظ میشی.
نقاشی کشیدن هم دوست داری .کار دستی هم درست میکنیم و آخرش خرابش میکنی

گاهی اوقات آرزو میکنم که کاش میشد همه لحظات با تو بودن رو ضبط کنم که هیچوقت این روزهای شیرین مادر بودنم را فراموش نکنم.لحظاتی که هیچ برگشتی نداره


دوباره اومدیم 
